تاثير وسايل ارتباط جمعي بر پيوندهاي عاطفي درخانواده ها
تجربيات نشان مي دهند كه هراندازه ارتباط ميان فرزندان و والدين وهمچنين ارتباط ميان همسران به دليل تغيير مخاطب كاهش يابد ، فاصله عاطفي وهيجاني وهمچنين فاصله شناختي ميان اعضاء نظام خانواده بيشتر مي شود. آمارهاي رسمي نشان مي دهند كه ميزان مشاهده تلويزيون توسط افراد ايراني نزديك به چهار ساعت ونيم در روز است. اين ميزان بسيار زياد است ومي تواند به كاهش فضاي گفت وگو ميان اعضاي خانواده گردد. اين روند به افزايش فردگرايي وكاهش جمع گرايي منجر خواهد شد كه عامل مهمي در آسيب ديدن انسجام خانواده قلمداد مي شود.
خانواده و گروه
خانواده ، يك گروه پويا ست. گروه تنها مجموعه اي ازافرادنيست ، بلكه نشان دهنده نوع وشكل روابط ميان اعضاي آن نيز هست. گروه را مي توان مجموعه اي ازافراد دانست كه با برقراري ارتباط با يكديگر و انجام كاروفعاليت مشترك ، هدف مشتركي را نيز دنبال مي كنند (بورمان ، 1969، به نقل از فرهنگي ،1382). درتقسيم بندي گروه ها ، خانواده را مي توان جزو گروه هاي كوچك بحساب آورد كه با اندكي تفاوت ، ازقوانين گروههاي بزرگ تبعيت مي كنند. ازمهمترين قواعد اين گروهها تحولي بودن آنهاست.
تحول گروه
گروه به عنوان يك نظام جمعي، همواره درحال تحول وتغيير مي باشد. خانواده نيزكم وبيش ازآغاز شكل گيري خود از مراحلي گذر مي كند. گذرازاين مراحل درجهت هدفمندي نظام (سيستم) مي باشد. هدف اصلي گروه خانواده ، رسيدن به سطحي است كه بتواند ثبات و تداوم خودراحفظ نمايد. اين هدف را مي توان با عنوان انسجام خانواده نام برد كه به آن گروه ، شخصيتي پايدار مي دهد. به عبارت ديگر، انسجام گروه را مي توان به عنوان سطح بالاي گروه (خانواده ) مطرح نمود. وقتي اعضاي گروه بتوانند نيازهاي همديگر را درجهت هدف فردي وجمعي خود تامين نمايند ، درواقع موجد انسجام گروه مي شوند. به عبارتي انسجام گروه به عنوان سطح بالاي تحول ، درگرو مشاركت ، هدفمندي و عملكرد متناسب با تامين تعامل نيازهاي اعضاي گروه مي باشد. براين اساس ، انسجام خانواده را مي توان به عنوان مهمترين مولفه پويايي وحفظ آن قلمدادنمود.
پيوندعاطفي
اگر انسجام گروه به عنوان عامل پايداري خانواده ، طبعا واجد مشخصه هايي خواهد بود كه تضمين كننده شخصيت پايدارگروه مي باشد. در روي آورد روانشناختي ، پيوند عاطفي مشخصه اي است كه فضاي رواني گروه را براي وصول به اهداف تعيين شده وانسجام ، تسهيل مي كند. دليل آن ، وجود نيروي انگيزشي پيوند عاطفي است كه موجب مي شود اعضاي گروه درتامين نيازهاي يكديگر به صورت فعال مشاركت كنند.
پيوند عاطفي به دلايل گوناگوني پديدارشده و گسترش مي يابد. يكي ازمهمترين زمينه هاي ايجاداين پيوند ، وجود زمينه ارتباطات صحيح بين فردي است. اين ارتباط به درستي انجام نمي پذيرد مگرآنكه اعضاي گروه با نوعي تفهيم وتفاهم و درك متقابل با يكديگر تعامل داشته باشند. يكي ازاين عوامل كه ارتقادهنده پيوندعاطفي مي باشد ، گفت وگو است كه عبارت از برقراري ارتباط وتعامل كلامي با يك ياچندنفر مي باشد. درفضاي ارتباطاتي بويژه ارتباطات بين فردي ، گفت و گو صرفا يك رفتارعادي نيست بلكه الگويي است كه فضاي عاطفي وهيجاني حاكم بر مناسبات افراد را شكل مي دهد. گفت وگويي كه واجدمنظورارتباطي وتعامل مي باشد، داراي دومولفه وبه عبارتي داراي دو مهارت مي باشد : يكي ، مهارت گوش دادن وديگري مهارت همدلي. با بهره گيري مناسب ازاين دومهارت مي توان جريان ارتباطي گفت وگو را درجهت تفاهم ودرك متقابل براه انداخت.
گوش دادن ، با شنيدن متفاوت است. شنيدن يك عمل زيستي است كه شامل دريافت يك پيام ازطريق كانالهاي حسي است ، شنيدن ، تنها بخشي ازفرايندگوش دادن است. اما گوش دادن فرايندي است كه عناصري چون دريافت ، درك ، توجه ، معناگذاري وپاسخگويي توسط شنونده را درخود دارد(بركو وهمكاران ،1953، ترجمه دكتر اعرابي وهمكاران ،1378). نكته ديگر آن است كه فرايند گوش دادن همواره با ارتباط چشمي همراه است. تجربيات روانشناختي گواه اين يافته مهم هستند كه هنرگوش دادن كه مي تواند كاركرد درمانگري نيزداشته باشد ، به وسيله ارتباط چشمي براه مي افتد. همچنين يافته ها نشان مي دهند كه ارتباط چشمي به عنوان يكي ازمولفه هاي اساسي ايجاد امنيت و توجه مطرح مي شود. وقتي درمناسبات كلامي ، گوش دادن با ارتباط چشمي همراه شود ، طرفين ازيكديگر احساس احترام وتوجه دريافت مي كنند ، واين امر به همدلي ودرك متقابل آنها كمك مي كند. پس گوش دادن بدون ارتباط چشمي ، بكار نمي افتد و به مرتبه شنيدن ، به عنوان يك عمل زيستي ، نزول مي كند. اين دو مولفه را نمي توان ازهم تفكيك نمود. براين اساس ، خانواده هايي كه با يكديگر ارتياط چشمي برقرار وحرفهاي همديگر را خوب گوش مي كنند ، واجد پيوند عميق تري نسبت به خانواده هاي ديگر مي باشند.
همدلي ، فرايند عاطفي شناختي است كه طي آن يك شخص ازعواطف ، احساسات وشناخت طرف ديگر آگاهي مي يابد. برخي آن را به معني تجربه مشترك يك هيجاني در دونفر مي دانند. كارل راجرز ، همدلي را توانايي همراهي فرد بافردي ديگر به جايي كه احساسات آن شخص اورا رهنمون گرديده است ، مي داند ( پورافكاري ، 1373).
وقتي دراثر گفت وگو ، با عنايت به مولفه هاي گوش دادن و همدلي ، پيوندعاطفي درخانواده شكل مي گيرد ، تاثير آن به صورت متقابل ، موجب ارتقاي فضاي گفت و گو و انسجام مي شود واين سيكل همچنان رو به تكامل ادامه مي يابد، مگرآنكه اختلالي در روند تحول گروه بوجود آيد. به پاس استمرار فضاي گفت وگو ، تعاطي افكار و تبادل نظر ميان اعضاي خانواده شكل مي گيرد. براين اساس ، گفت وگو ، پيوند عاطفي و انسجام خانواده ، به عنوان متغيرهايي مطرح مي شوند كه با يكديگر همبستگي مثبت و بالايي دارند و همديگر را تسهيل مي كنند.
آسيبهاي خانواده
درمقابل ، عوامل گوناگوني موجب آسيب ديدن پيوند عاطفي خانواده شده و مآلا انسجام آن را به مخاطره مي اندازند. يكي ازاين عوامل ، عامل تفرد است كه به صورت واگرايي اعضاي خانواده ، عمل مي كند. دردنياي پرشتاب فناوري امروز ، ابزارهايي وجود دارند كه افراد را به صورت انفرادي به خود مشغول كرده وآنهارا از تعامل با ديگران باز مي دارند. رسانه هاي جمعي ازاين دسته ابزارها به شمار مي روند. البته اين موضوع نافي منافع ابزارهاي تكنولوژيكي نيست ، اما نوع بهره برداري غيرفرهنگي ازابزارهاي فني موجب شده است كه كاركرد آنها عمدتا درجهت تقويت فردگرايي سوق پيدا كند. به عبارتي ، اگرجريان فرهنگي شدن ابزارهاي رسانه اي تحقق بيابد ، مضرات آنها به شدت كاهش مي يابد وكاركرد اصلي خودرا پيدا مي كنند. گرچه برخي نظريه ها بيانگر اين مطلب هستند كه ذات ابزارهاي الكترونيكي به دليل استفاده از عنصر تغيير ، نمي تواند موجد آرامش باشند ، بلكه مخل آن مي باشند. برخي ديگر اين نظريه را افراطي و يك سويه مي دانند. البته وارسي اين دو نظريه در اين نوشته مقدورنيست وطرح اين مطلب دراين نوشته براي بيان لزوم رعايت احتياط درجهت استفاده ازابزارهاي رسانه اي مي باشد.
كاركرد رسانه هاي جمعي بويژه رسانه هاي شنيداري وغير متعامل به دليل كاركرد متنوع خود و ايجاد تغييرات پيوسته ، به تدريج جاي ارتباط بين فردي ازنوع چهره به چهره را گرفته وموجب شده اند فضاي انفرادي ، بجاي فضاي جمعي و عاطفي در خانواده حاكم شود ، بطوري كه گسترش تكنيكي رسانه هاي شنيداري و رايانه اي ، ارتباط مستقيمي با فردگرايي ودوري از فضاي رواني وعاطفي خانواده را نشان مي دهد. به عبارت ديگر ، اين ابزارها ، به تدريج فضاي رواني ومحيطي گفت وگو را دريك ارتباط بين فردي ، خدشه دارمي كنند و اعضاي گروه را به جاي همگرايي، به واگرايي سوق مي دهند ، تاجايي كه هرعضو خانواده صرفا دريك فضاي فيزيكي مشترك زندگي كرده ، اما هيچ تعاملي با هم نخواهند داشت. در ادامه ، متاسفانه ، اهداف آنها نيز به تدريج نسبت به هم ، واگرا شده و منفك مي شوند. دراين مسير ، تعامل واقعي فرد بجاي آنكه با افراد ديگري در محيط انساني سامان بيابد ، با رسانه هاي الكترونيكي ، شكل مي گيرد وبه دليل برتري تكنولوژيكي وتجهيزات خيره كننده رسانه اي ، نوعي رعب فرهنگي وانفعال شخصيتي درفرد ايجاد مي گردد. نتيجه اين مي شود كه افراد خانواده به جاي گفت وگوي صميمي با يكديگر كه مي تواند به تقويت پيوندهاي عاطفي وانسجام اعضاي خانواده منجرشود ، با ابزارهاي الكترونيكي ارتباط برقرار مي كنند ، ارتباطي كه فاقد بارعاطفي ، احساسي وهيجاني است. به تعبير فوكوياما به دليل تحديد اخلاق و كيفيت زندگي امروزي به تدريج شاهد يك فروپاشي بزرگ خواهيم بود. اين فروپاشي درزمينه هاي اخلاقي ودرنهاد ها ، بيشتر درزمينه خانواده اتفاق خواهد افتاد.
آسيب ارتباطي ، بيشتر دردو نوع ارتباط ، بروز مي كند. يكي ، ارتباط بين فرزندان و والدين و ديگري ، ارتباط بين زن وشوهر مي باشد. تجربيات نشان مي دهند كه هراندازه ارتباط ميان فرزندان و والدين وهمچنين ارتباط ميان همسران به دليل تغيير مخاطب كاهش يابد ، پيوند عاطفي وهيجاني و همچنين همگوني شناختي ميان اعضاء خانواده نيزكاهش مي يابد كه اين موضوع ، انسجام گروه را به مخاطره مي اندازد.
فضاهاي الكترونيكي و فردگرايي
آمارهاي رسمي نشان مي دهند كه ميزان مشاهده تلويزيون توسط افراد ايراني نزديك به چهار ساعت ونيم در روز است. اين ميزان دركشورهاي ديگر به شش ساعت مي رسد. ميزان استفاده ازاينترنت و اتاقهاي چت نيز در برخي كشورها بيشترازاين گزارش شده است. بطوري كه ورود مردان وزنان در اتاقهاي چت به عنوان " زندگي دوم " مطرح كه زندگي اول را به مخاطره انداخته است. طبيعي است كه زندگي دوم (اتاقهاي چت) ميزان زيادي از انرژي و وقت گفتگو را به خود اختصاص مي دهد.
مك گاير (به نقل از حميدي ، مهديه ،1383) ورود ابزارهاي رسانه اي را به ورود بيگانه تعبير كرده است و مي گويد : " به طورمتوسط شش روز درهفته ، بيگانه اي درخانه شما حضوردارد. بيگانه اي كه آزادانه درهمه جاي خانه سرمي زند وتاثير مي گذارد. اين بيگانه وظيفه ساده اي دارد وآن محدود كردن توانايي ما وبچه ها درتشخيص رويا ازواقعيت مي باشد. ما به اواجازه مي دهيم كه درهرساعتي وارد خانه مان شود. اگر ما درباره بيگانگان وغريبه ها به بچه هايمان هشدارمي دهيم ، متاسفانه درباره اين بيگانه هيچ هشداري به بچه ها نمي دهيم. اين بيگانه يكسره حرف مي زند وهرچه مي خواهد مي گويد وديگران هم سراپا گوش مي شوند ".
جان تيلور گاتر (1999) درباره وسعت دنياي مجازي مي گويد : " تلويزيون ورسانه ها با صرف وقت كودكان به دنياي مجازي ، فرصت تجربه دنياي حقيقي وآشنا شدن با واقعيتهاي جذاب ، نشاط آور وحتي مخاطره آميز را ازآنان سلب مي كند واين امرآنان را بي حوصله ، حسود و... بارمي آورد. " گاتر براي جبران اين موضوع ، اعتقاد دارد كه كودك را بادنياي واقعي آشنا كنيد ، طبيعت ، مابقي كارها را انجام مي دهد.
در گزارش ان واي تي (NYT) ، زنان درامريكا بيشترازاينكه به فكرمراقبت ازكودكان خودباشند ، تلويزيون تماشا مي كنند. دراين گزارش آمده است كه اين زنان درمرتبه اول تلويزيون تماشا مي كنند و خريدخانه وصحبت با تلفن در رده هاي بعدي ارتباط قرار دارند. مراقبت ازكودكان وصحبت كردن با آنها درمراتب پايين تر قرار دارند. همانطوركه ملاحظه مي شود ، صرف وقت زياد براي رسانه ها بمنزله كاهش ميزان ارتباطهاي انساني بويژه با كودكان مي باشد. اين روند ، به افزايش فردگرايي وكاهش جمع گرايي منجر خواهد شد كه عامل مهمي در آسيب ديدن انسجام خانواده قلمداد مي شود.
روانشناسان درحوزة روانشناسي شخصيت و اجتماعي براي آنكه بتوانند مطالعات بين فرهنگي را بويژه دربارة خود و هويت سامان دهند ؛ مقياس فردگرايي ـ جمع گرايي رابه عنوان يك شاخص بكار مي برند.
واتس لوند وآرچر (2001) اين مقياس را بهترين موضوع روانشناختي و بين فرهنگي براي مطالعة هويت دانسته اند. همچنين اسميت وباند (1996؛ به نقل ازهمان) اين مفاهيم را درمطالعة اجتماع وروانشناسي سازماني و گروه به كار برده اند. تريانديس (1980) بيان مي كند كه تفرد از تجمع واجتماع كسب مي شود واجتماع نيز مطابقت وهمسان سازي با ديگران را شكل مي دهد. گرايش به هر كدام ازجنبه هاي اين شاخص ، آثار و نتايجي را درپي دارد كه هافستيد (1984) و تريانديس (1998 )آنها را مطابق جدول، فهرست مي كنند :
فرد گرائي جمع گرائي
1) علايق و نيازها و اهداف فردي ترجيح دارند
2) ارزشها و هنجارها ، مبناي فردي دارند
3) كسب لذت فردي در اولويت است.
4) باورهاي فردي ، متمايز كننده فرد از گروه است
5) استقلال و هويت فردي اهميت دارند
6) راهبردهاي مستقيم و مواجه رو در رو ترجيح دارد
7) ارتباط بين اعضاء متكي به افراد است، رابطه اعضاء با فاصله زياد صورت مي گيرد
8) روابط اجتماعي در بين اعضاء داوطلبانه بوده و اندازه گروه كوچكتر است
9) ورود و خروج به گروه براحتي صورت مي گيرد
10) دوستي ها رنگ كمتري داشته ، رفاقتها و وفاداري به گروه و شخص ديگر كمتر است
1) اهداف گروهي مهم هستند
2) هنجارها و ارزشها از طريق گروه مرجع تعيين مي شوند
3) رضايت گروه و اكثريت اهميت دارد
4) باورهاي فرد توسط جمع تعيين مي شوند
5) وابستگي بين اعضاء ، علقه هاي بين فردي و تجانس گروهي مهم هستند
6) از راهبردهاي غير مستقيم و اصل حفظ ظاهر در شرائط بحراني استفاده مي شود
7) رابطه اعضاء تنگاتنگ است
8)روابط اجتماعي بين اعضاء اجباري بوده و اندازه گروه بزرگتر است
9) ورود و خروج به گروه به سادگي انجام نمي گيرد
10) دوستي ها و رفاقتها از عمق و استحكام بيشتري برخورداراست
ماركوز وكيتاياما (1991) نشان داده اند كه فرهنگ اروپايي وغربي ، هويت فردي را درجهت فرديت گرايي وفرهنگ آسيايي وشرقي ونيز آمريكاي جنوبي ، فرد را به سوي تعلق به گروه سوق مي دهند. همچنين بوچنر ،1994؛ داون وهمكاران،1995؛ ماركوز وكيتاياما ،1991؛به نقل ازماير (1999) مشخص كرده اند كه افراد مالايي ، هندي ، ژاپني وماسايي ، بيشتر از افراد استراليايي ، آمريكايي وانگليسي ، جمله “ من 000 هستم “ را با هويت گروهي وجمعي بيان مي كنند. دليل آن اين است كه فرديت گرايي به دليل تجربيات فراوان ، تحرك و ويژگيهاي شتابدار شهر نشيني بوجود مي آيد (فري من ،2001 وماير،1999 ). درجوامع آسيايي كه جمع گرايي ترجيح دارد ؛ خودِ متكي به ديگران معمولا احساس تعلق را بوجود مي آورد. دراين جوامع ، بريدن از خانواده وگسستگي از دوستان وخانواده آسيب آفرين است وبه عنوان نابهنجاري اجتماعي قلمداد مي گردد. دليل آن اين است كه دراين فرهنگها ، تعداد خودها بيشتر است. هرفرد داراي يك خودنيست بلكه داراي چندين خود است ؛ همانند : خود با والدين ، خود در كار و خود با دوستان. خود با والدين و فرزندان در اين فرهنگها داراي اهميت بيشتري مي باشد.
دركل يافته هاي تحقيقي نشان مي دهندكه ميان كشورهاي غربي و شرقي تفاوتهاي قابل ملاحظه اي دربارة شاخص فردگرايي ـ جمع گرايي مشاهده مي شود كه دليل آن تفاوت درنوع نگرش ، رفتار وفرهنگهاي متفاوت وازجمله به چگونگي گسترش رسانه هاي جمعي درمتن خانواده ها مي باشد.
پهناوري جهان ، مسايل پيچيدة اقتصادي ، فناوري الكترونيكي ووضعيت اجتماعي اقتصادي بويژه فشار جهاني شدن ، تعييراتي را ايجاد مي كنند كه در زمينة تحول شخصيتي فرد ونيز هويت جمعي آنها درمحيط اجتماعي و خانواده تاثيرات بسزايي دارند (بانهام وهمكاران، 2000). علت اصلي كاهش جمع گرايي وافزايش فردگرايي رابه تجربيات فراوان شهرنشيني ، شتاب فناوري وويژگيهاي زندگي پر تنش وكاهش ارتباطات بين فردي نسبت مي دهند. كاهش فرهنگ گفتگو وتعامل عاطفي بدليل كيفيت جديد زندگي ، بيش از همه ، هويت فردي وجمعي ملتها را تحت تاثير قرارداده وبتدريج آنها را به سوي فردگرايي سوق مي دهد.
ملاحظه
گسترش پرشتاب فناوري بويژه فناوري الكترونيكي به ميزان زيادي كيفيت و روند طبيعي انسان را ازحالت عادي وطبيعي خارج كرده است و رفتارهاي جديدي را درعرصه فردي واجتماعي بوجود آورده است. رفتارهاي جديد ، به عرصه خانواده نيز گسترش پيداكرده است. مهمترين مشخصه اين رفتار ، فردگرايي و كاهش احساس تعلق وپيوند عاطفي در گروه خانواده مي باشد. براي رهايي ازاين كيفيت ، گسترش فرهنگ استفاده ازابزارهاي رسانه اي به گونه اي كه اين ابزارها درخدمت انسانها باشد ، نه شكل دهند رفتار ، الزامي بنظر مي رسد ، كه البته كار ساده اي نيست. هراندازه رسانه ها ، نجابت بيشتري بخرج دهند وبه سلامت پيام خود اهميت بدهند ، نمي توانند جاي ارتباط چهره به چهره را درمناسبات ارتباطي بگبرند. پس رويكرد خانواده ها بايد درجهت كاهش استفاده از ابزارهاي رسانه اي واستفاده مهاريافته ازآنها در جهت اهداف قابل كنترل ، سامان يابد. طبيعي است دراين وضعيت ، فضاي خانواده براي گفت وگو و هم كلامي آماده مي شود.
* روانشناس و استاديار دانشگاه تهران
منابع
• اسحاق ، ويليام (2001).گفتگو هنرباهم انديشيدن ،ترجمه محمود حدادي(1380). تهران :دفترمطالعات سياسي وبين المللي وزارت امورخارجه جمهوري اسلامي ايران.
• بركو، ري ام وهمكاران (1998). ترجمه دكتر سيدمحمد اعرابي و داود ايزدي (1378). مديريت ارتباطات ، تهران : دفترپژوهشهاي فرهنگي.
• پورافكاري ، نصرت الله (1373). فرهنگ جامع روانشناسي وروانپزشكي. تهران : فرهنگ معاصر.
• پورحسين ، رضا(1383). روانشناسي خود. تهران :انتشارات اميركبير.
فرهنگي ، علي اكبر (1382). ارتباطات انساني : جلداول ، تهران : موسسه خدمات فرهنگي رسا.
• گاتر ، جان تيلور(1382). تلويزيون وكودكان ، سياحت غرب ، سال اول ، شماره7.
• نيومن ، ديويد (1383). تلويزيون وخشونت. ترجمه ساراحبيبي. باشگاه انديشه.
- Bumeister,R.F.(1999).The self in social psychology.New york:Library of congress cataloging-in-poblication data.
- Huiberts, A., Oosterwegel, A., Meeus, W. & Vollebergh, W. (2001). Individualism and collectivism in relation to parents and pears. Differences between duth and Moroccan adolescence.
- Kagitcibasi, C. (1986). Individual and Group Loyalties: Are they compatible? Selected papers from the Eighth International Conference of the International Association for Cross-Cultural Psychology held on at Istanbul.
- Maukus, H. R., & Kitayama, S. (1991). Culture and the self: Implications for
Cognition, emotion, and motivation. Psychological Review, 98, 224-253.
- Myers,D.G.(1999).Social psychology :6th edition.MacGraw-Hill college.
- WWW. turnoffyourtv.com
نويسنده: رضا پورحسين